دوستی قدیمی می‌گفت: «هرچی می‌خوای بگی، تو کارت بگو. وقتی منتشر شد، نچسب بهش و توضیح نده. فقط گوش کن.»

این چند جمله همیشه آویزه‌ی گوشم بوده. اگر در جمعی شنیده‌ام به گوشه‌ای از داستانم ایرادی وارد شده و به لحظه در ذهنم گفته‌ام: «عه! خب دو صفحه پیش که من چراغ رو روشن کردم و خط و ربط رو دادم دستت مرد حسابی. نشونه به این بزرگی رو ندیدی؟»  بلافاصله این جمله‌ها در ذهنم تکرار شده و با خود گفته‌ام: «برو دوباره اون نشونه و اون خط و ربط رو چک کن. به نظر خوب پرورشش ندادی که مخاطب نگرفته.» و بازگشته‌ام و متنم را چک کرده‌ام؛ شاید باز در بر همان پاشنه چرخیده باشد و تغییری در متن نداده باشم، اما فرصت بررسی کار از نظرگاه مطروحه را از خود دریغ نکرده‌ام.

آدمی که ضمیمه‌ی اثرش است، در نقطه‌ی پیشاهنر قرار دارد.


اصولاً کسی که ضمیمه‌ی اثرش است و مدام در حال توضیح دادن و قانع کردن مخاطب در خصوص اثرش، فردی مناسب برای گفتگو نیست. فارغ از ارزش اثر تولیدی، او در نقطه‌ی پیشاهنر قرار دارد.
در عرصه‌ی پیشاهنر، نقد مفهومی ندارد؛ گوشی برای شنیدن نیست، تنها فریادهایی است که از حنجره‌ی صاحب اثر خارج می‌شود و فریادهایی که برای تشویق او برمی‌خیزد.

تصویر دستی که در حال نوشتن اثر است. صدای او ضمیمه اثر است؟


این امر در هنر موسوم به متعهد بیشتر به چشم می‌خورد. مهم نیست این تعهد به کدام نگرش سیاسی باشد. توفیری ندارد که خواستگاهی چپ داشته باشد یا راست! در وجه قدسی بخشیدن به نگرش، اشتراک دارند. آن‌جا که هنر به ما هو هنر معنایی ندارد و تعهد است که حرف اول و آخر را می‌زند. جایی‌که صاحب اثر بازیکن است و طرفدارانش، هولیگان‌های متعصبی که شکست را تنها به گردن لابی‌های تیم مقابل و داور و فدراسیون می‌اندازند. برای این تیم، چه بازیکنی بهتر از آن‌که بیشتر از توپ با زبانی آتشین سر و کار داشته باشد؟ این تیم فریادزن می‌خواهد، نه هنرمند پا به توپ!
آیا در عرصه‌ی نقد با سوگیری شخصی، اعتراض‌های غیرمنصفانه و اظهارنظرهای بلاوجه، روبرو نمی‌شویم؟ بی‌گمان می‌شویم. اما او که از عرصه‌ی پیشاهنر گذشته و وارد هنر شده، همین حرف‌ها را هم می‌شنود و در میان آن‌ها با فانوس دنبال نکته‌ای برای پیشبرد اثرش می‌چرخد.
آن‌ها که در پیشاهنر مانده‌اند-که مع‌الاسف تعدادشان کم نیست- تبختری عجیب، زبانی گزنده حاوی توهین‌های زننده دارند و منتقدان اثرشان را با بدترین الفاظی که می‌شود، می‌نوازند. راستش شاید اثر کهولت سن باشد اما یاد گرفته‌ام با پیشاهنری‌ها وارد گفتگو نشوم. زمان خودش پیشاهنری‌ها را در خود حل و محو می‌کند! تحمل باید!

پ.ن: آیا این متن مدعی تبلور هنر در نگارنده است؟ به هیچ‌وجه. من دانش‌پذیر عطشان عرصه‌ی هنرم. این حرف‌ها هم حرف‌های یک دانش‌پذیر است بر مبنای دانشی که تا کنون جمع کرده، ولاغیر!

#تلویزیون
#اثر
#مولف
#نقد
#پیشاهنر

دیدگاهتان را بنویسید